تبليغاتX
ایران امروز
ایران امروز


آنسوی رنگین کمان

 

در هفته ای پر از بی ثباتی مالی و پولی، ما از ورای سرفصل های روزنامه ها به جهانی می نگریم که به نحو غیر منتظره ای سعادت مند و صلح آمیز است.

چنین به نظر می رسد که سیاستمداران تمایل به خطر کردن دارند؛ بدین معنی که به عنوان یک تدبیر یا حیله، جورج بوش افزایش نیروهای نظامی خود در عراق را چنین توجیه کرد که در غیر این صورت، جهان« مکانی خطرناک تر» خواهد بود؛ و گوردون براون نخست وزیر انگستان نیز اظهار داشت امسال برای کشورش، « سالی مخاطره آمیز تر» خواهد بود؛ و ولادیمیر پوتین خطاب به اجلاس ناتو بیان نمود که به سبب عمل کرد دولت جورج بـوش، دنیا « پر خطر تر» شده است.

احساس خطری قریب الوقوع منحصر به سیاسیون نیست. چنین می نماید که حالات و نگرشهای عمومی نیز بد بینانه تر و درون گرا تر شده است. در صد آمریکائی هائی که معتقدند کشورشان باید نقشی فعال در امور عالم داشته باشد(%42) از دهه ی 1990، به پائین ترین حدّ خود رسیده است.  حمایت از تجارت بین المللی و شرکتهای چند ملیتی در حال افول است. مخالفت با مهاجرت رو به فزونی است. در اغلب کشورها اقلیت های بزرگ براین باورند که جهانی شدن با منافع آنها منافات دارد. گرچه احساس تهدید – از تغییرات جوی گرفته تا رکود اقتصادی - بر حسب زمان و مکان متفاوت است؛ اما وضعیت کلی قدری نومید کننده است؛ و گرایشها به این سمت و سو است که جهان بیرونی منشاء و سرچشمه ی مشکلات به نظر آید.

در واقع برای بسیاری از مردم، اوضاع چندان مطلوب به نظر نمی رسد: مثلا برای راهبان برمه ای یا اعضاء فرقه ی لوئو(Luo) در کنیا. برای سرمایه گذاران نیز زندگی از افقی روشن برخوردار نیست. اما آیا این دیدگاه کلی صحیح است؟ آیا واقعاً دنیا دارد برای اکثریت مردم مکانی بد تر می شود؟ ما ثابت خواهیم کرد که چنین نیست.

دیدگاه خوشبینانه ی ما تا حدّی مبتنی بر اطلاعات بی طرفانه است. در این مقاله سه دلیل را مورد بررسی قرار می دهیم: شرایط زیر بنائی اجتماعی در کشورهای فقیر؛ نقصان فقر و تنگدستی در دهه ی گذشته؛ و کاهش جنگ و درگیری و خشونتهای سیاسی. با توجه به این معیارها، به نظر می رسد دنیا در وضعیت بهتری از آنچه اکثر مردم تصور می کنند، قرار دارد.

 معجزاتی در ورای بلیات

 در چین ِ 25 سال پیش، بیش از 600 ملیون انسان – قریب دو سوم جمعیت جهان – در فقر مطلق ( با در آمد روزانه ی یک دلار یا کمتر) زندگی می کردند. اکنون تعداد نفوسی که چنین در آمدی دارند، به 180 ملیون نفر کاهش یافته است. در بین سالهای 1999 تا 2004، در تمامی سطح جهان، تعداد قابل توجه 135 ملیون نفوس از زیر یوغ فقر مطلق رهائی یافته اند؛ عددی که معادل جمعیت ژاپن یا روسیه است؛ فرایندی که از لحاظ سرعت وقوع و کثرت نفوس در تاریخ بشریت بی سابقه است.

این کاهش در فقر و تنگدستی با بهبودی در وضعیت خدمات اساسی همراه بوده است. حفر کانالها و ساختن مجتمع های آب شیرین تعداد نفوسی را که به آب بهداشتی دسترسی دارند افزایش داده است: به عنوان مثال، در کره ی جنوبی، از 1990 تاکنون، تعداد نفوسی که به آب پاکیزه دسترسی نداشته اند تقریباً به نصف تقلیل یافته است. در نتیجه ی بهبود اوضاع بهداشت عمومی، میزان مرگ و میر ناشی از بیماریهای عفونی مانند سل و تب نوبه، در اغلب کشورهای فقیر، به استثنای آفریقا، در حال کاهش است.

 این امر به نوبه ی خود سبب کاهش مرگ و میر نوزادان و کودکان شده است. یونیسف، هیئت رفاه کودکان وابسته به سازمان ملل متحد، اعلام کرد که برای نخستین باز در تاریخ جدید، آمار مرگ و میر سالانه ی کودکان ِ زیر پنج سال، کمتر از 10 ملیون نفر بوده است. گرچه این عدد هنوزهولناک است؛ اما از سال 1990به این طرف، یک چهارم کاهش نشان می دهد. طول عمر متوسط نیز در کشورهای با در آمد پائین و در حد متوسط، اندکی بهبود یافته است. حرکت طولانی به سوی ریشه کنی بی سوادی به پایان خود نزدیک می شود: در سال 1975 سه چهارم افراد 25-15سال بی سواد بودند؛ و اکنون این میزان به تقریباً نُه دهم رسیده است.

این ها همه نتیجه ی کار صبورانه در طول سالهای متمادی است. اما شاید بزرگترین تغییر مؤثر در حیات مردم، حد اقل به صورت مستقیم، ربط چندانی به سیاست های توسعه یا هزینه های عمومی نداشته است. مردم کشورهای فقیر اکنون توانائی آن را دارند که کنترل بیشتری بر باروری خود و در نتیجه بر حدّ و اندازه ی خانواده ی خود اعمال نمایند.

یک نسل پیش، بزرگترین نگرانی برای کشورهای فقیر، جمعیت بیش از اندازه بود. کتابهائی مثل « انفجار جمعیت» (1968) و « مرزهای توسعه» (1972) در کشورهائی که زنان پنج فرزند یا بیشتر به دنیا می آوردند، پیش بینی بحران مالتوس را می نمودند. از آن هنگام، میزان باروری ( تعداد میانگین فرزندانی که یک مادر در طول حیاتش می تواند به دنیا بیاورد) در ممالک با در آمد پائین و متوسط، به نحو چشمگیری کاهش یافته است.  در سال 1970 این میزان در کشورهای آسیای شرقی 4/5 بود و اکنون 1/2 می باشد. در آسیای جنوبی میزان باروری به نصف تقلیل یافته است( از 0/6 به 1/3). در تمام جهان، در خلال یک نسل ( حدود 25 سال)، این میزان، از 8/4 به 6/2 تنزّل جسته است.

بیشترین کاهش در ممالکی به چشم می خورد که بیشترین مشارکـت را در جهـانی شـدن دارند ( بخصوص در آسیای شرقی، گرچه کشور چین به دلیل سیاست تک فرزندی مورد خاص محسوب است). مهمترین استثنا برای قاعده ی کاهش میزان باروری، کشورهای ناحیه ی صحرائی در آفریقا می باشند. به طور کلی، همه کشورهای با میزان باروری بالای ِ حد متوسط پنج فرزند، در آفریقا قرار دارند( به استثنای یمن).

به نظر می رسد که فرایند جهانی شدن میزان باروری را به سمت « باروری جایگزین»؛ یعنی میزانی که اندازه ی جمعیت در آن تثبیت می گردد، سوق می دهد؛ و این یک تحول برجسته و بنیادی است. در جامعه های بسته ی دهقانی خانوارها به عنوان تضمینی علیه بد بختی، به تعداد زیادی فرزند نیاز دارند. اما در ممالکی که دروازه هـای خـود را باز گشـوده انـد، خانواده ها می توانند روی انواع فعالیت های حمایتی دیگر، مثل مشاغل شهری و تجارت و داد و ستد تکیه نمایند.

این تغییرات جمعیت شناسانه، به ایجاد چرخه ی مفید رشد و توسعه کمک می کند. وقتی باروری افزایش می یابد و بعد فروکش می کند، درست قبل و بعد از نقطه ی تورم، با توده ای از جمعیت مواجه می شویم. افزایش ناگهانی تعداد نوزادان یکی از این موارد است. بین سالهای 1960 تا 1990، اروپا و آمریکا دارای جمعیت مسنّین نسبتاً کمی بودند ( چون مرگ و میر بزرگسالان بالا بود)، و خانواده ها تعداد نسبتاً اندکی فرزند داشتند ( چون زاد و ولد کاهش یافته بود)، اما در مقابل، در این ممالک، تعداد افرادی که از لحاظ اقتصادی فعال بودند، به نحو چشمگیری زیاد بود.

این 30 سال جهش اقتصادی، سالهای سعادت و خوشبختی بودند. کشورهای در حال توسعه نیز هم اکنون با چنین فسحت و فراوانی مواجه هستند. اما، عاقبت این فراوانی و وسعتِ جمعیت شناسانه، به تعهّد و مسئولیتِ جمعیت شناسنانه تبدیل می شود؛ همانگونه که هم اکنون در بعضی بخش های اروپا در حال وقوع است. اما این، موقعیتی مشکل برای نسل بعدی است؛ نسلی که، کشورهای با در آمد کم و متوسط، با استفاده از این مزیّت جمعیت شناسانه، با آ ن، در آمدهای اقتصادی خود را تقویت خواهند کرد.

پیشرفت و پیشرفت و باز هم پیشرفت

این توفیقات اجتماعی به طور تصادفی حاصل نشده است. لااقل جزئی از آنها منسوب به برنامه های رشد و توسعه می باشد. یک مطالعه ی بانک جهانی از 19 کشور فقیر نتیجه گرفته است که هر %1 افزایش در درآمد سرانه ی ملی به 3/1واحد در کاهش فقر مطلق منجر می شود. و این نشانه ای است از اهمیت شاخص دوم که وضعیت اقتصاد جهانی را مشخص می سازد.

در سال گذشته اقتصاد جهانی وارد پنجمین سال خود با رشد سالانه ی بالای %4 شد که از اوائل دهه ی 1970تا حال، طولانی ترین زمانی است که جهان از چنیـن رشـد قدرتمنـدی بـرخوردار می باشد. علی رغم مشکلات مالی و افزایش قیمت نفت و کالاهای مصرفی، رشد جهانی در سال 2007 فقط اندکی نقصان یافت و با وجود قطع گفتگوهای تجاری، میزان داد و ستد %9 افزایش داشت؛ و بر خلاف موارد رشد و توسعه قبلی، تورم کم و بیش تحت کنترل بود.

علاوه براین، فرایند رشد از توزیعی عادلانه و همگون برخوردار بود. مطابق تحقیق بانک جهانی، برای اولین بار در یک دهه، در آمد ملی در اتحادیه ی اروپا اندکی بیشتر از آمریکا بود. در همین مدت، جریان رشد در آسیای شرقی %10 و در آسیای جنوبی %8 و در اروپای شرقی تقریباً %7 و در آفریقا، به سبب جهش در تولید کالاهای مصرفی، %6 بود؛ و این امری بی سابقه می باشد. در جهش های پیشین اقتصادی، رشد سریع در انحصار بعضی کشورهای معجزه گر، مثل ببرهای آسیائی بود. اما اکنون دیگر چنین نیست. تقریباً نیمی از جمعیت جهان، که بیش از 40 ملیت را شامل می شود، در کشورهائی زندگی می کنند که در یک سال یا بیشتر، از رشد %7 برخوردار می باشند؛ میزانی که قدرت یک اقتصاد را در یک دهه، دو برابر می نماید و این، دو برابر تعداد کشورهائی است که در سالهای بین 1980 و 2000 از رشدی سریع برخوردار بودند.

در نتیجه، تعادل اقتصاد جهانی دارد از کشورهای صنعتی ثروتمند به سوی بازارهای نوظهور تغییر مسیر می یابد. در سال 2006، سهم این بازارهای شکوفنده، کمتر از نصف بود. بر اساس محاسبه ی صندوق جهانی پول، در سال 2008، برای اولین بار، چین و هندوستان بزرگترین کمک کنندگان به رشد اقتصادی جهان خواهند بود.

معنی این قضیه این است که جهان قادر نخواهد بود از کاهش رشد اقتصادی ممالک صنعتی جلوگیری کند؛ و کشورهای در حال توسعه نیز از مشکلاتی که گریبانگیر آمریکا و اروپا خواهد شد در امان نخواهند بود. با وجود این، این کشورها، تا کنون از لحاظ اعتباری، نسبت به کشورهای غنی، آسیب کمتری دیده اند.

(*)بعد از ماه آگوست 2007، محصولات مبتنی بر وام های با مخاطره ی بالا، افزایشی 300 واحدی داشتند، و این نشان دهنده ی میزان آسیب پذیری شرکت های ملل ثروتمند می باشد. بر خلاف این، بر اساس مقایسه ای که پی نوتبین آنچه که بعد از بحران های آسیا و روسیه در سالهای 1995 و 1998 واقع شد، به عمل آورده، محصولات استقراضی بازارهای نوظهور، کمتر از 100 واحد افزایش داشته است. در آگوست گذشته، بازارهای سرمایه ای متعلق به اقتصادهای نوظهور، برخلاف بازارهای آمریکا و ژاپن، توانستند از عهده ی زیان های وارده برآیند. منظرگاه بازارهای مبتنی بر وام و سرمایه چنین می نماید که بازارهای نوظهور برای مقابله با فشارهای اعتباری، در موقعیتی بهتر از کشورهای ثروتمند قرار دارند – و نسبت به زمانی که در مقابله قرار داشتند از رشد بیشتری برخوردار بوده اند( به مقاله ی مربوطه مراجعه نمایید).

اما در اینجا مسئله ای موجود است. بسیاری از مردم چنین استدلال می کنند که الگوی رشد جهانی در بیست سال گذشته سود آور نبوده است. آنها اشاره می کنند که رشد ناشی از جهانی شدن دست در دست رشد در نابرابری، پیشرفت کرده است. یک چنین نابرابری به نفسه باعث اضطراب و نگرانی ( جوامع از هم گسیخته اند؛ فقرا فراموش گشته اند) و نیز بروز فرصت های کاذب ( ظهور بازارهائی که اگر فقط مازاد ثروتشان به نحو منصفانه تر توضیع می شد، موفق تر می بودند) می باشد. اما آیا وارد کردن چنین اتهامی علیه جهانی شدن صحیح است؟ و اگر صحیح است آیا می توان از آن نتیجه گرفت که جهانی شدن با شکست مواجه شده است، زیرا منافع حاصل از آن به جیب ثروتمندان رفته است؟

شواهد دال بر اینکه ثروتمندان بهتر عمل کرده اند مطمئناً قانع کننده است. نابرابری در کشورهای فقیر و غنی هر دو، رایج بوده است؛ و امری است که نتیجه ی گسست سریع از الگوی مستقر بین سالهای 1950 و 1990 می باشد؛ زمانی که بخصوص در آسیای شرقی - جائی که ببرها سعی کردند رشد سریع را با در آمد نسبتاً معادل ترکیب کنند - یک کاهش عمومی در نابرابری موجود بود.

در این راستا، چندان روشن نیست که باید جهانی شدن – به معنی گشودن دروازه های کشور به روی تجارت و سرمایه گذاری خارجی – را مقصّر بشماریم. کشورهای اوکرائین و لهستان در دهه ی 1990 به روند جهانی شدن پیوستند؛ و این در حالی بود که نابرابری در لهستان رشد کرد و در اوکرائین کاهش یافت. لهذا چنین به نظر می رسد که فرایند جهانی شدن بعضی اوقات سبب افزایش نابرابری می شود و برخی ازمان نیز باعث کاهش آن می گردد.

نردبان آموزشی

چنین می نماید که یک مقصّر موجه دیگر برای افزایش نابرابری پیشرفت صنعتی است ( به نمودار زیر مراجعه نمائید). این امر بخصوص در کشورهای فقیر مصداق دارد، چون در بازارهای نوظهور، کسانی که می توانند به بهترین وجه از مزایای صنایع جدید بهره ببرند، آنهائی هستند که از تحصیلات عالیه برخوردار بوده، معمولاً در زمره ی ثروتمندترین افراد جامعه می باشند. بنا براین برای آنان هرچه پیشرفت صنعتی بیشتر باشد، رفاه مادی افزونتر خواهد بود.

اما محدود نمودن پیشرفت صنعتی به منظور کاهش نابرابری، علاجی بد تر از مرض خواهد بود. تکنولوژی به معنای وسیع کلمه – جریان آزاد ایده های جدید – تنها راه حصول میزان رشدی معادل %10-5 در سال می باشد؛ میزانی که کشورهای فقیر را قادر می سازد خود را به کشورهای غربی برسانند. بدون صنایع، فرایند رشد، وابسته  به کار و ورود سرمایه خواهد بود و از درصد اندکی برخوردار خواهد گشت. کاهش پیشرفت صنعتی – حتی اگر فرض کنیم کسی می تواند چنین کند – به معنی محکوم کردن کشورهای فقیر به فقیر ماندن است.

در واقع، از اواسط دهه ی 1990، در آمد پنج فقیرترین کشورها ، در هر جائی، به جز به نحوی حاشیه ای، در آمریکای لاتین، جائی که چنین کشورهائی زیر بار سنگین دیون قرار داشتند، افزایش داشته است. در آسیا، در آمد حقیقی فقیر ترین پنج کشور، %4 در سال افزایش داشته است؛ و در آفریقا سالانه %2 رشد داشته است؛ که در مقایسه با افزایش سایر گروه های در آمد، سریعتر هم بوده است.

نتیجه اینکه تعداد کشورهای بسیار فقیر عالم به سرعت در حال کاهش است – گرچه بسیاری از منتقدین هنوز براین باورند که فقرا واقعاً از برکات رشد و توسعه بهره مند نشده اند. در 1990 کسانی که روزانه یک دلار در آمد داشتند بیشتر از یک چهارم جمعیت کشورهای در حال توسعه را تشکیل می دادند. اگر معیار های رشد به همین صورت ادامه یابد، در سال 2015 نسبت کشورهای بسیار فقیر جهان به %10 تقلیل خواهد یافت. علاوه بر این، چنین اقدامات پولی و مالی ممکن است واقعیت دست آورد های دیگر، از جمله کاهش زاد و ولد، آب آشامیدنی سالمتر، با سواد شدن و سایر توفیقات اجتماعی را، به نحو شایسته نشان ندهد. یک مرد ثروتمند به حساب بانکی خود می نازد؛ اما یک چنین حسابی هرگز با شادمانی خانواده ی فقیری که می بینند نوزادشان به دوران کودکی رسیده و خواندن و نوشتن می آموزد، قابل مقایسه نیست.

کاهش عمومی تعداد کشورهای بسیار فقیر، ارتباط تصوری میان جهانی شدن و نابرابری را تضعیف می کند. می توان ادعا کرد که در پهنای جهان، اگر نه در درون ملت ها، جهانی شدن تساوی و تشابه میان مردم جهان را افزایش داده است و نه کاهش. این امر، بدین سبب است که کشورهای هند و چین، با 5/2 بلیون جمعیت، به سرعت مسیر رشد و توسعه را طی می کنند و فاصله ی خود را با کشور های غنی کمتر و کمتر می نمایند.

دمیدن در شیپور جنگ

رشد اقتصادی حقیقتاً، زندگی ها را بهبود می بخشد. اما نشانه ی مؤثرتر برای بیان بهبود استاندارد های زندگی، کاهش در تعداد جنگ ها و تلفات ناشی از خشونت و نسل کشی است.

چنین توصیفی از خوشبختی و رفاه شامل حال بسیاری از مردمان جهان می شود. مدتهای مدید باور بیـن المللـی چنیـن بـود کـه پـایـان جنـگ سـرد درب صنـدوق پانـدورا ( صندوقی که خدایان برای پاندورا فرستادند و او را از باز کردنش منع نمودند؛ ولی او از روی کنج کاوی درب آن را گشود و انواع شرارتها از آن بیرون ریخت و به جان بشریت افتاد – دیکشنری ماریام وبستر- م) را که رقابت های ابر قدرتها تا آنوقت محفـوظ نگاه داشتـه بـود( و نمونه ی کلاسیک آن تجزیه ی یوگوسلاوی سابق می باشد) باز خواهد کرد و خشونـت های قـومی را رواج خواهد داد. بسیاری از مردم بر این گمانند که تعداد جنگ ها زیاد شده است؛ که درگیریها خونبارتر گشته است( عراق نمونه ی بارز آن است)؛ و نسل کشی افزایش یافته است ( اوضاع دارفور فقط آخرین نمونه ی آن است). اما به طور اعجاب انگیزی دلایل و شواهدی برای اثبات این نظریه ها اقامه نمی شود.

تعداد در  گیریها ( چه بین المللی و چه خانگی) از افزون بر 50 مورد در آغاز دهه ی 1990، به 30 مورد در 2005 تقلیل یافته است ( این اعداد ظاهراً آبکی به نظر می رسند؛ اما این ها اعداد و ارقامی است که دانشمندان دانشگاه های آپسالا و بریتیش کلمبیا، در یک پروژه ای موسوم به « گزارش امنیت انسانی» ارائه نموده اند). به نظر این دانشمندان تعداد جنگهای بین المللی در دهه ی 1970 به اوج خود رسید و از آن موقع تا کنون، به آهستگی سیر نزولی داشته است. اما تعداد جنگهای خانگی تا سال 1990 افزایش داشت و بعد از آن  سریعاً افت نمود. بطور کلی، آمار تلفات در جنگ، از 200000 نفر در سال، در میانه ی دهه ی 1980، به زیر 20000 نفر، در میانه ی دهه ی 2000، کاهش داشته است.

 البته چنین اعداد و آماری در معرض خطا و مجادله می باشد. مثلاً اعداد و آماری که سازمان بهداشت جهانی ارائه نموده است، بسیار بزرگتر و بیشتر از این ها است. با این وصف، مسیر تغییر هنوز موجه و پذیرفتنی جلوه می نماید. در مجموع، تعداد جنگهای جدید، و نیز فراخواهی های تازه از جنگهای قدیمی، رو به کاهش است. جدید ترین نمونه ها، جنگ سال 2006 در لبنان، خشونت در کنگو، و درگیری در نپال، سومالی، و تیمور می باشد؛ که در پایان سال 2007 جوش و خروش آنها تا حدی تقلیل یافت.

 همین روند را در مورد شنیع ترین جنایات، یعنی نسل کشی مشاهده می نمایید. در حال حاضر دارفور همچون لکه ی ننگی بر دامن بشریت است. اما از نقطه نظر کمّی، دهه های 1980 و 1990 خیلی بد تر بودند: به گفته خانم باربارا هارف از آکادمی دریائـی آمریکا، در ایـن فاصله ی زمانی، ده مورد از قتل عام شهـرونـدان، از جملـه در بوسنـی، روانـدا، و برونـدی رخ داد.

خود جنگ سرد نیز چندان سرد نبود. در این دوره دشمنان به وسیله ی نمایندگانشان جنگ و ستیز می کردند: در حدود یک سوم درگیریها از سال 1950 تا 1990به رقابتهای جنگ سرد مربوط می شد. علاوه براین، در خلال سالهای اولیه ی این دوره، جنگهای بسیاری میان قدرتهای استعمارگر نوین و جنبش های استقلال طلب رخ می داد؛ سرچشمه ای از جنگ و خشونت که دیگر تقریباً نا پدید شده است. تمامی این شواهد، همسازی با این عقیده را که پس از دوران جنگ سرد، جنگها مکرّرتر و مرگبار تر شده است، بسیار دشوار می سازد.

از طرف دیگر، افزایش قابل توجهی نیز در تعداد جنگهای حل و فصل شده موجود است. در طول دهه ی اخیر، جنگهای خانگی در اچه، آنگولا، بروندی، کنگو، لیبریا، نپال، تیمور، و سیرالئون، یا پایان یافته اند و یا تحت کنترل در آمده اند؛ و در نتیجـه، نام این سرزمین ها از عرصه ی اخبار خارج شده است. همانطور که شرلوک هولمز در باره ی حادثه مشکوک مربوط به سگ در نیمه شب، گفته است( « سگ در نیمه شب کاری نکـرد...و ایـن همان حادثه ی مشکوک بود»)، حوادثـی که رخ نمی دهند، مـی تواننـد هماننـد آنهـائی جـلوه نماینـد کـه رخ می دهند.

 یک استثنای عظیم بر قاعده ی کاهش خشونت سیاسی، افزایش تروریزم است. علی رغم مدعیات دولت بوش، تعداد حوادث تروریستی بین المللی از11 سپتامبر 2001به این طرف، بعد از یک دهه نزول، افزایش یافته است؛ و آمار مرگ و میر ناشی از عملیات تروریستی نیز تقریباً در هر جائی فزونی گرفته است. با وجود این، چنین تصویری از افزایش جهانی تروریزم گمراه کننده است. در حالیکه این صحیح است که آسیا، آمریکای لاتین، و اروپا همه، نسبت به قبل، حملات تروریستی بیشتری را تجربه نموده اند؛ اما این حوادث هنوز نادرالوقوع می باشند. از سال 2001 تا کنون، خاور میانه بیش از مجموع تمامی جهان، از خشونت های تروریستی و تلفات ناشی از آن رنج برده است.

 خشونت در خاور میانه، انگار که مورد نیاز باشد، یاد آورنده ی بیماری های بسیار دیگری است – از جمله تغییرات جوّی، گازهای گل خانه ای، بیماری های مزمن در ممالک فقیر و خیلی خیلی چیز های دیگر – که قائدتاً باید در مقابل دستاوردهای چند سال گذشته قرار داده شوند. اما موفقیت ها هم به نسبت پایداری مشکلات جهانی، و تلاش و کوشش برای حل و فصل آنها، منظرگاه خود را به وجود می آورند.

 شکننده، اما پایدار

 تمرکزی غیرعادی از بد بختی ها، در ممالکی یافت می شود که بانک جهانی به آنها برچسب « شکننده» زده است. این برچسب، فهرستی بزرگتر از آنچه را که دول شکست خورده خوانده می شوند؛ مثل سومالی، جائی که دولت مرکزی وجود ندارد، در بر می گیرد. این فهرست شامل کشورهائی است کـه در آنها دولـت کنتـرلی جزئی بـر کشـور دارد( مثـل سـودان)، یا نمی تواند خدمات اساسی را ارائه دهد ( مثل زامبیا)، یا در آنها حد بالائی از درگیریهای سیاسی وجود دارد( مثل نیجریه).

تقریباً نیمی از مرگ و میر کودکان در کشورهای در حال توسعه ی جهان، متعلق به دولت های شکننده است. حدود یک سوم مردم تحت این حکومت ها زیر خط فقر به سر می برند و تعدادی بیشتر از آن، به آب آشامیدنی دسترسی ندارند. در این ممالک معمولاً میزان زاد و ولد بسیار بالا است: اغلب کشورهای با میزان زاد و ولد بالای 5 واحد، تحت حکومات شکننده هستند. چنین سرزمین هائی به طرق مختلف، در معرض جنگ های خانگی، سیل پناه جوئی، و هرنوع دیگری از بحران های سیاسی قرار دارند.

حکومت نا مطلوب و فقدان رشد و توسعه، اغلب، گرچه نه همواره، دست در گریبان هم دارند. مشکلات جهانی شدن هرچه که باشد، این کشورها به سبب محرومیت از آن، حقیر و ذلیل مانده اند. اجلاس اجتماعی جهانی، مجمعی از پیشروندگان خود خوانده که قصدشان حمایت از تجارت، توسعه و جهانی شـدن است، ایـن عبـارت را بـه عنـوان شعـار خـود بــرگـزیـده انـد: « دنیائی دیگر ممکن الحصول است». آری و به واقع، دنیائی دیگر و بهتر، به نحوی درد ناک اما مناسب، در حال ظهور است.

 

مأخوذ از مجله ی اکونومیست - ترجمه سیاره آبی



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 13:22  توسط م . ب جعفری  | 



آیین های دیروز ( از یاد رفته )

گویند که سیاوش در پایان سال 1013 پیش از میلاد که برابر با روز چهارشنبه بوده است، به دستور افراسیاب کشته شده و یک روز بعد از آن فرزند وی کیخسرو در روز پنجشنبه یکم فروردین 1012 در توران متولد می شود. ایرانیان زرتشتی در آخرین شب پنجشنبه از آتش می گذشتند تا خاطره ی سیاوش به منظور دفاع از پاکدامنی و عفت جاویدان بماند. به هر حال این داستان هر چه که باشد و ریشه ی چهارشنبه سوری به هر ترتیب که رقم بخورد، فرقی نمی کند؛ مهم این است که در گذر تاریخ، آداب و رسوم ایرانی به نحوی تغییر شکل داده که از اصل و هدف خود به کلی دور شده است و دیگر نمی توان نمادهای آن را شناخت و درک کرد.

آیین های سنتی که زمانی مظهر عطوفت و مهربانی و همدلی اقوام و ملل ایرانی به شمار می آمدند، به ناگاه در عصر ما خطر آفرین شد و مسائل و مشکلاتی را پدید آورد. در گذشته مادر و پدر و اهالی خانواده می آمدند و با یکدیگر آتشی بر پا می کردند، خانواده ها حضور داشتند و در شادی فرزندان خود شریک و سهیم می شدند. سپس مراسم قاشق زنی اجرا می شد و هر کس با لباس مبدل به در خانه ی دیگران می رفت و این گونه خنده و شادمانی فضای شهر را پر می کرد. کسی در فکر نهی کردن و نفی کردن نبود، گویی که سرمستی و سرخوشی در دل و جان مردم و همچنین خون و رگ هایشان جاری و ساری بود.

 

با آمدن زندگی شهری و تغییر و تحولات در افکار و اذهان، به تدریج آیین ها و سنت ها تغییر کرد. پس از گذراندن جنگ هشت ساله که بین ایران و عراق اتفاق افتاد، بسیاری از جوان های آن زمان که حال بزرگ تران نسل حاضر هستند، روحشان آزرده شده بود. صدای بمب و مسلسل و انفجار در ذهنشان باقی و برقرار بود. آیین سنتی جای خود را به خشونت و عصبانیت داد. آتش که نماد پاکی بود، به نارنجک و ترقه تبدیل شد. وسایلی که نه تنها باعث فرح و سرور نمی شدند، بلکه ترس و وحشت هم ایجاد می کردند.

نه تنها این بلا بر سر چهارشنبه سوری آمد، بلکه آیین های دیگر ایران هم دچار تحول شد. به طور مثال عید دیدنی که روزگاری باعث شادی و شادمانی، دیدار مجدد فامیل، گرفتن عیدی و خوردن خوراکی های مختلف بود، حال به مراسمی کلیشه ای تبدیل شده که باعث خستگی و رخوت می شود. اگر روزگاری کودکان از گرفتن تخم مرغ رنگی خوشحال می شدند، حال ناراحتند که چرا فلان فامیل هزار تومان کمتر داده یا فلان فامیل هزار تومان بیشتر عیدی داده است. امروز خانواده ی ما به دیدن فامیلی می رود و فردا برای این که آن ها بازدیدشان را پس بدهند، می آیند به دیدن ما. و این اتفاق آن قدر تکراری می شود که بعد از تعطیلات عید، چند روزی باید در خانه بمانیم و استراحت کنیم تا خستگی ها ی دید و بازدید از تنمان بیرون برود و این نیست مگر به خاطر دلبستگی های ما به زندگی شهری.

کجا رفت آن صدای آبشار و زمزمه های آب که روح را به پرواز در می آورد؟ کجا رفت آن کوه و دشت و دمن که روح را مستبشر می کرد؟ کجا رفت آن شب نشینی ها  که گذشتگان ما هنوز خاطراتش را تعریف می کنند؟ به نظر می آید زندگی ماشینی نه تنها جسم ما را فرسوده و خسته کرده، بلکه روحمان را نیز دچار پریشانی کرده است. از یادمان رفته است که همین شادی های زود گذر می تواند انرژی از دست رفته را به ما بازگرداند و دیدار اقوام می تواند خرسندمان کند. از یادمان رفته است که می شود 365 روز سال را تقسیم کرد تا میهمانی هایی هر چند کوچک، ما را از خود خودمان دور کند و به دیگران متوجهمان نماید.

آیین های سنتی و باستانی نماد مهربانی ها و صمیمیت های گذشته اند. نماد روزهایی که انسان های یک کشور دارای روح جمعی بودند و همگی با هم همدل و همزبان. روزهایی که اگر ثروت و مکنت نبود، برگ سبزی بود تحفه ی درویش. با محبت و با گذشت بودن افتخار بود و صداقت تنها سرمایه ی آنان که هیچ نداشتند، مگر قلب پاک. آیین های باستانی در ایران یادآور روزهایی است که شکوه از آن ملت پارسی بود، شکوهی که هم برای خود می خواست و هم برای سایر اقوام.

روز نو در انتظار ماست. قلب هایمان نیز. آن ها را هم بتکانیم.



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:26  توسط م . ب جعفری  | 



لزوم وجود ادیان

 

دين به معناي راه و روشي است كه خدا توسط پيامبران كه مظاهر امر و قدرت او ميباشند؛ براي بشر نازل فرموده تا آنان را در چند راهي هاي پر شك و ترديد زندگي، هدايت و راهنمايي فرمايد . برنامه اي كه اديان الهي براي هدايت انسانها به آنها ابلاغ كرده اند بدون هيچگونه شك و دودلي عالي ترين و كامل ترين برنامه زندگي بشر است و وجود چنين برنامه اي براي ارشاد عالم انساني، نه تنها لازم بلكه اجتناب ناپذير است ؛زيرا همانگونه كه تاريخ بشر ثابت كرده است، كليد سعادت بشري و خوشبختي عالم انساني جز نزد خداوند متعال كه خالق سعادت و نيكبختي است، در اختيار هيچ كسي نيست .

تاريخ پر فراز و نشيب بشريت ، همچنين بيان ميكند كه انسانها از دير باز نياز خود را به داشتن خالقي متعال و معبودي بي همتا كه راه و روش صحيح زيستن و با عزت زندگي كردن را به آنها ابلاغ كند، نشان داده اند و از آثار آن مي توان به پيدايش مكاتب ، عقايد و در حد عالي تر و مقدس تر اديان الهي، اشاره نمود كه هر يك با توجه به محدوديت هاي زماني و مكاني خويش توانسته اند به پيشرفت هاي قابل توجهي برسند و سبب ازدياد عدد مؤمنين به شريعت خود و در نهايت خدمت به عالم انساني، شوند. آئين ها و مكاتبي چون آيين ماني ،آيين كنفسيوس ، حتي عقايدي چون بت پرستي ، پرستش مظاهر طبيعت نظير خورشيد و ماه ، حيوانات و گياهان و نهايتأ اديان الهي همه گواه اين مطلب هستند كه نياز به برنامه اي كه راه را به انسانها آموزش دهد نيازي ذاتي وهميشگي است .

اما اين باور و عقيده عمومي با ورود به قرن نوزدهم ، قرن آغاز اكتشافات علمي بزرگ ، دستخوش تغيراتي شد . با گسترش دانش بشري و بخصوص پس از ورود به قرن سرنوشت ساز بيستم كه از آن به عنوان بحراني ترين دوران تاريخ بشر ياد مي كنند ؛ كم كم اين باور در انسانها ايجاد شد كه با وجود دانش پيشرفته بشر ديگر نيازي به دين و آيين الهي نيست. پس شروع به رد اصول اديان الهي و تمجيد علم كردند و بر دين و دينداري تاختند .اين عقيده كه در ابتدا قابل قبول و جالب توجه به نظر مي رسيد ، كم كم بطلان آن بر عموم بشر ثابت گرديد و مشخص شد كه صبح كاذبي بيش نبوده است. اما به هر حال آثار خود را بر طرز تفكر عمومي بر جاي گذارد كه پيدايش مكاتب جديدي چون لامذهبي و لا ادري از نتايج آن مي باشد .

طبق آمار ارائه شده در 16 آگوست 2001 ميلادي، در دنياي كنوني حدود 850 ميليون نفر ملحد يابي دين وجود دارد كه بعد از اديان مسيحيت ، اسلام و هندو ، بيشترين تعداد را شامل است . با وجود چنين آمار هايي اعجاب انگيز، براي هر جواني در پويا ترين دوران حيات خويش اين سؤال پيش مي آيد كه به راستي كدام طرز تفكر و انديشه صحيح تراست ؟ تعداد قابل توجه بي دينان لاجرم انسان را وادار به تفحص در فلسفه دين و لزوم وجود اديان مي كند . چرا دين لازم است ؟ و اثرات بي ديني چيست ؟ اگر شما هم مانند من اين سؤالات را در ذهن خود داريد و هنوز پاسخي مناسب براي آن نيافته ايد؛ دعوت مي كنم نتيجه تفكرات مرا در اين رابطه بخوانيد . اگر بپذيريم كه مراتب وجود 5 مورد بوده و عبارتند از :

 جمادات ، نباتات يا گياهان ، حيوانات ، انسانها و نيز قوه الهي و يا روح القدس و نيز بپذيريم كه اين مراتب هر يك داراي روح مختص به خود مي باشند كه در نبات قوه ناميه ، وجه امتياز اين مرتبه نسبت به جماد و در حيوانات روح حيواني يعني قوه حساسه كه منضم به قوه ناميه است و در انسان قوه عاقله است؛ درخواهيم يافت كه انسان به عنوان اشرف مخلوقات باري تعالي امتيازاتي گرانبها نسبت به طبقات و مراتب پايين تر از خود دارد . مثلأ يكي از امتيازات انسان نسبت به حيوان كه يك مرتبه پايين تر از او قرار دارد چگونگي ارتباط او با طبيعت است ؛ حيوان اسير طبيعت است اما انسان به مدد قوه تعقل طبيعت را در جهت منافع خود به كار مي گيرد . يا اينكه تربيت در مورد حيوان معنايي ندارد مگر اينكه باز انسان وارد عمل شود و در جهت منافع خود تغييراتي را در حيات آن به وجود آورد ؛ مثل حيواناتي كه براي نمايش و سيرك تربيت مي شوند ؛ اما انسان بر خلاف حيوان به طور همه جانبه و بسيار آسان  تربيت مي شود؛ اما مربيان بشر كيستند ؟ اگر بپذيريم كه پيامبران الهي هر يك جز به قصد تربيت عباد به هيچ دليل ديگري ظهور نكرده اندو همواره دين وسيله اي براي تربيت خلق بوده است، اينك پاسخ دادن به اين سؤال كه چرا دين لازم است ؟ كار آساني است ؛ عدم تربيت يا تربيت نامناسب و غلط،سبب خطاهايي نظير آدم ربايي ،سرقت و بسياري  از جنايات ديگر مي شود . در حقيقت بايد بپذيريم كه اگر انسان تربيت نشود از حيوان هم پست تر و فرومايه تر خواهد گرديد؛ زيرا بسياري از حيوانات هم نوعان خود را نمي خورند، اما انسانها در مناطقي از سودان آدم خوارند . پس عاقبت بي ديني ، حقارت است و جنايت و عاقبت عمل به تعاليم الهي عزت است و شرافت ، آن هم شرافت ابدي .

از خدا مي خواهيم  ما را در راه عرفان او و عمل به تعاليمش مدد فرمايد .



+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 21:14  توسط م . ب جعفری  | 



وصیت نامه کوروش بزرگ - پدر مهربان ایران زمین روحش شاد باد

مهسام



+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:38  توسط م . ب جعفری  | 



شبی روشن

خسته و افسرده و زار به سوی منزلگه ویرانه خویش می روم تا شاید بتوانم پنجره ای بیابم. پنجره ای که بتوان پنجه های نرم و لطیف آفتاب را با گرمی وحرارت بی شائبه ای فشرد. پنجره ای که مرا از تنگنای محبس تاریکیم برهاند. پنجره ای که آدمی را از منجلاب تیره این دنیا نجات بخشد.

آه ای خدای قادر بی همتا... بانگ و فریاد پراز نیاز آدمیان را می شنوی؟ خدایا نامردی ها را می بینی که چگونه در سیاهی وتاریکی این شب دهشتناک مخفی وپنهان گشته وبه نام مردانگی جلوه می کنند؟ دنیایم در تاریکی مطلق فرو رفته است. جز صدای جیرجیرک های عاشق صدایی شنیده نمی شود. رنگ گل های اقاقی به زردی کشیده است. دیگر آبی در گلدان خانه مان باقی نمانده است. دیگر از پای کوبی ماهی های سرخ حیاط خانه مادربزرگ خبری نیست. آنان هیچ تلاشی برای زنده ماندن نمی کنند. دریچه مهربانی ها بسوی برکه ای کبود رنگ باز گشته است. زوزه ی دسته جمعی گرگ های درنده، خبر از قتل عامی دوباره می دهد. انعکاس صدای آنان در تاریکی و سکوت نیمه شب، لرزه بر ارکان طبیعت می افکند. درختان سرو عاشق را جرأت قد کشیدن نیست و قناری های کوچک را خانه ای جز خانه آهنین نیست. آنان در خانه های آهنی خود حبس گشته اند و پرواز را در دفتر خاطرات خود مرور می کنند. خرس های خاکستری نیز از ترس، خواب در چشم ندارند اما خود را به خواب زده اند تا شاهد قتل عام گل ها نباشند. سکوتی مرگبار فضا را پر کرده است. نفس ها در سینه حبس گشته است. همه را رعب و وحشت فرا گرفته است.

براستی چه بر سر ما آمده؟ ما از کدام دیار آمده ایم که چنین به بوی شب آغشته ایم؟ در کدام دیار مسکن و مأوی خواهیم جست؟ لحظه ای درنگ کردم. ناگاه صدایی مرا بسوی خود کشاند که "چرا توقف؟" اطرافم را هوایی سنگین و مسموم فرا گرفته است. به دنبال ... به دنبال روزنه ای ... امیدی ... پنجره ای ... آری به دنبال پنجره ای می گردم که آنرا بسوی آفتاب حقیقت بگشایم تا فضا را گرم و روشن سازد. فریادها و ضجه های بی صدای اقاقی ها را می شنوم. چشم های پر از التماس قناری هاي عاشق را می بینم که برای پرواز و اوج گرفتن لحظه شماری می کنند. اشک های ماهی های سرخ خانه مادربزرگ  را می بینم که پنهانی اشک می ریزند . دل هایشان پراز غم و اندوه گشته است.

من می بینم که همه ارکان طبیعت از این شب طولانی، خسته ودل آزرده گشته اند. اما هر شبی را صبحی در پی و هر تاریکی را روشنایی از عقب. آنان مسیر سبز سرمدی را گم کرده و سرگشته و حیران مانده اند. در ازدحام و هجوم این تاریکی تنها ستارگان توانستند همانند نگینی درخشان بر این تاریکی غلبه کرده و پیروز شوند. آنان با مقاومت وایستادگی خود در این فضای رعب آور ماندند و روشنی بخشیدند تا طلوع صبحی صادق و پدیدار گشتن آفتاب جهانتاب.

براستی ما می توانیم مانند ستارگان باشیم؟ می توانیم فضای آکنده از مسمومیت را با درخشش خود تقلیل دهیم؟ مگر نهایت تمامی نیروها وتلاش ها پیوستن نیست؟ پیوستن به اصل روشن و طلایی خورشید. پس بیاییم از این تاریکی ها نهایت استفاده را بنماییم. بیایید خوب بدرخشیم و این تاریکی را به شبی پراز ستارگان زیبا تبدیل کنیم. تا این فضای سرد و تاريك، به شبی زیبا و لذت بخش و به یاد ماندنی تبدیل گردد.



+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 16:1  توسط م . ب جعفری  | 



جوان و اینترنت

 
عصر جديد را عصر انقلاب در ارتباطات ناميده اند و روشنترين نشانه اين قرن انفجار اطلاعات است. در اين قرن اطلاعات، دانش و آگاهي، معادل توانايي انسان و بزرگترين سرمايه سازگاري او با دنياي جديد است .اينترنت به عنوان يك پديده جهان شمول امكان وفرصتي براي كاربران فراهم مي كند كه بتوانند تمام اطلاعات و خدمات مورد نياز خود را هر زمان ، هر كجا و به هر ميزان كه بخواهند، دريافت كنند . بنابراين در جهان امروز، فرهنگ رسانه اي با برتري رسانه اينترنت ، فراگيرترين و مسلط ترين فرهنگ تاثيرگذار در جامعه است. مركز ثقل اين تاثير روي نسل در حال رشد يعني نوجوانان و جوانان است. به عبارت ديگر بخش قابل توجهي از زندگي جوانان امروز را ارتباط با اينترنت تشكيل مي دهد. اما قبل از هر چيز بايد ديد كه اينترنت چيست وچه امكاناتي را در اختيار جوانان و كاربران آن قرار مي دهد؟
عصر جديد را عصر انقلاب در ارتباطات ناميده اند و روشنترين نشانه اين قرن انفجار اطلاعات است. در اين قرن اطلاعات، دانش و آگاهي، معادل توانايي انسان و بزرگترين سرمايه سازگاري او با دنياي جديد است .اينترنت به عنوان يك پديده جهان شمول امكان وفرصتي براي كاربران فراهم مي كند كه بتوانند تمام اطلاعات و خدمات مورد نياز خود را هر زمان ، هر كجا و به هر ميزان كه بخواهند، دريافت كنند . بنابراين در جهان امروز، فرهنگ رسانه اي با برتري رسانه اينترنت ، فراگيرترين و مسلط ترين فرهنگ تاثيرگذار در جامعه است. مركز ثقل اين تاثير روي نسل در حال رشد يعني نوجوانان و جوانان است. به عبارت ديگر بخش قابل توجهي از زندگي جوانان امروز را ارتباط با اينترنت تشكيل مي دهد. اما قبل از هر چيز بايد ديد كه اينترنت چيست وچه امكاناتي را در اختيار جوانان و كاربران آن قرار مي دهد؟

لغت اينترنت يا انترنت مخفف دو كلمه international network يا شبكه بين المللي است كه به وجود يك شبكه جهان گستر ارتباطات و مخابرات بين الملل اشاره مي كند .اينترنت شي اي مادي و قابل لمس كردن نيست. موجودي ديجيتالي (رقمي )است كه به موازات تجربه انسان حركت مي كند ومي تواند انواع اطلاعات ودانستني ها را در دسترس ما قرار دهد .

ارتباط با اينترنت مي تواند به رشد مهارتهاي مختلف ياد گيري منجر شود .مهارت تعامل با فرهنگهاي مختلف، مهارت پرورش دانش وبه كار گيري آن در زندگي فردي و اجتماعي .اينترنت چيزهايي مانند نرم افزار، موسيقي، تصاوير چند رسانه اي ،فيلم و متن را در شكل ابزارهاي الكترونيكي در اختيار ما مي گذارد و در عين حال روش مقرون به صرفه اي است كه با آن مي توان تلفن هاي راه دور را تبديل به تلفن داخل شهري كرد. اينترنت امكان ارتباط پويا و باز را براي مكالمه تعداد زيادي از مردم در يك زمان فراهم مي كند .البته در كنار اين مزاياي بزرگ بايد در كمين خطرهاي پنهان آن نيز بود. اينترنت از يك سو بهترين و غني ترين بستر رشد، تحول و توسعه زندگي انسانهاست،از سوي ديگر مسمومترين و آسيب زاترين فضاي فرهنگي و تربيتي را نيز در درون خود دارد. بهترين توصيف براي كاركرد اين پديده گفته پروتاگوراس انديشمند بزرگ يونان باستان است كه ميگويد:شيء واحدي را در آن واحد هم ستايش و هم نكوهش كنند،زيرا جهان واقعي انسانها با هم متفاوت است. اشياء و مفاهيم براي افراد همانگونه خواهد بود كه تصور مي كنند و نه آنگونه كه وجود دارد.

ارتباط با اينترنت موجب احقاق حقوق مدني انسانها در زمينه هاي مختلف آموزشي، دانش افزايي واطلاع رساني شده است؛ ارزشهايي چون عدالت آموزشي ،فرصتهاي برابر اطلاع يابي، حق همگام شدن با پيشرفتهاي علمي جهان، حق دانستن شفاف، حق برقراري ارتباط آزادبا افراد و يا نهادهاي مورد نياز، حق اظهار نظر و مشاركت در فرايندهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي هنري و زيست محيطي و.حق برخورداري از مواهب علوم و فناوريهاي نوين، حق پاسخ دهي و پاسخ طلبي در عرصه هاي مختلف زندگي، حق آموزش فراگير و بدون مرز و صدها مورد ديگر از نعمت و بركت زندگي. علاوه براین ها، توسعه منابع انساني، ايجاد اشتغال ديجيتالي،گسترش رقابت سالم اطلاع‌رساني، كاهش فقر اطلاعاتي، كاهش فاصله هاي جهاني وايجاد پل ارتباطي بين جهان غني و جهان فقير، نهادينه شدن تغيير ونوآوري در همه عرصه هاي زندگي به رغم اختلافات فرهنگي و سنتي، شكل گيري تفكر و زندگي استاندارد، تقويت خود نظارتي وخود فراگيري و پديد امدن روحيه ی پژوهش و جست وجوگري از مزاياي ديگر اينترنت درجهان امروز است.

اما با همه ی اين توصيفها و مزاياي شگفت انگيز اينترنت، بايد به جنبه هاي تاربك و آسيبهاي اخلاقي، فرهنگي و تربيتي آن نيز اشاره كرد. بسياري از ناهنجاريهاي رفتاري، از هم پاشيدگي خانوادگي، فروپاشي ارزشها، گم‌گشتگي نقشها و هويتها، سرگرداني وسر درگمي اجتماعي و فرهنگي، استفاده از آن براي مقاصد پليدي چون تهمت و افترا، فحش و ناسزا، پخش كردن صور قبيحه جنسي ،استثمار جنسي كودكان، تشويق و تحريك به دشمني و تبعيض قومي و نژادي،  تجليل و بزرگداشت جنايات بر ضد بشريت، تشویق بر جرم و بزهكاري، قاچاق و تخلف از مقررات مالي و بانكي و نظائر آن، سوء استفاده از شماره ی كارتهاي اعتباري مردم ، سرپيچي از قوانين محدود كننده قمار، بي حرمتي به حقوق فردي و صدها آفت ديگر از جمله مضرات وآسيبهاي اينترنت است .

در اين ميان جوانان امروز ما كه از عمده ترين و بيشترين كاربران اينترنت هستندبا اين مزايا و آسيبها روبرو هستند. هر نوع امكاني كه اينترنت در اختيار ما قرار مي دهد قابل بهره برداري يا سوءاستفاده است. از جمله اين امكانات كه مورد استفاده بسياري از جوانان قرار مي گيرد و جوانان بسياري اوقات زيادي را صرف آن مي كنند استفاده و ورود به وب سايتها و اتاقهاي چت است. اطلاعات موجود در وب سايت تقريبا شامل همه چيز مي شود. بيشتر مطالبي كه در وب سايتها مي يابيد مفيد، سرگرم كننده، جالب، با ارزش و بی ضررند؛ اما متاسفانه بخشي از اين سايتها شامل زشت ترين و وقيح ترين عكسها و مطالب غير اخلاقي است كه مطمئنا ورود به اين سايتها اثرات منفي بر اخلاق و منش جوانان خواهد گذاشت وقطعا اثرات سوئي در تشديد مفاسد اجتماع كنوني خواهد داشت .

از ديگر امكاناتي كه اينترنت در اختيار ما قرار داده اتاقهاي چت است. اتاقهاي چت سايتهاي گوناگون ممكن است متفاوت باشند؛ اما همگي آنها بر مبناي موضوع مشتركي شكل گرفته اند. تمامي اتاقهاي چت مكانهاي گرد همايي هستند و افراد مي توانند در آنجا در مورد موضوعات گوناگون بطور همزمان با همديگر صحبت كنند. اما متاسفانه مي توان گفت كه اتاقهاي چت نيز خطرناك هستند .بيشتر اوقات رفتن به اتاقهاي چت هدر دادن وقت است و اين در حالي است كه بسياري از جوانان بخش عمده اي از وقت خود را صرف اين كار مي كنند. گفتگوهايي كه در اتاقهاي چت جريان دارد، معمولا بي محتواست وبه صحبتهاي احمقانه مي انجامدكه هيچ سودي  ندارند. علاوه بر هدر دادن وقت با ورود به اين اتاقها شما شنواي انواع صحبتهاي زشت ،فحش و كلمات ركيك مي شويد كه بيان انها در خور و شان يك انسان نيست. گاهي اوقات هم اين صحبتها شيرين مي شود و ادامه مي يابد و منجر به شناختهايي بين دختران و پسران مي شود كه در نهايت منجر به قول و قرار ازدواج و زندگي مشترك مي‌شود. اما اينكه پس از صورت گرفتن اين ازدواجها با دردسرهاي بسيار و از راه دور ،چقدراين ازدواجها بر اساس شناخت كافي است و تا جه حد تداوم می یابد، نياز به تحقيقات بيشتري دارد.

سهولت دسترسي به مسائل غير اخلاقي و تداوم انحطاط معنوي آثار ناپسند خود را همچون زخم بر پيكره جوامع بر جاي گذاشته است كه بارزترين وجوه آن، سست شدن بنياد خانواده، انحرافات آشكار نسل جوان و افزايش جرم و جنايت در جوامع است. اما سؤالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه مي توان با اين مفاسد مقابله كرد و مهمترين شيوه پيشگيري از اين مفاسد چيست ؟

از جمله روشهاي مقابله با اين مسائل زير نظر داشتن نقل و انتقال اطلاعات بر روي شبكه ها و سيستمهاي رايانه اي در چارچوبهاي قانوني است. اعمال چنين نظارت و كنترلي در سطوح مختلف از بالاترين سطح كه كنترل شبكه رايانه اي كشوري و حتي بين المللي از سوي مراجع ذيربط ،تا كنترل بهره گيري از سيستمهاي رايانه اي كودكان، نوجوانان وجوانان توسط والدين و مربيان كاملاضروري قلمداد مي شود؛ اما به نظر كافي نمي رسد.

در جامعه اي كه نظام اجتماعي آن بر پايه اصالت انسان از بعد مادي و اصل قرار دادن رفاه مادي و لذت طلبي فردي يا جمعي استوار است، بسياري از امور اخلاقي در حيطه سلايق و علايق افراد قرار مي گيرد و هر فرد آزاد و مختار به انتخاب امور مورد علاقه خود در شيوه زندگي و ارتباط خصوصي با ديگران است. اداره جوامع بر اين اساس منجر به افول مباني اعتقادي و اخلاقي شده و بسياري از تبعات مفسده انگيز و نا هنجاريهاي اجتماعي را حتي در دروني ترين و پايه اي ترين لايه هاي ساختار اجتماعي، يعني خانواده ها به دنبال داشته است .

پس مي توان گفت عمده ترين و اصلي ترين علل بروز چنين مفاسدي دوري از روحانيت و دادن تعريفي ناصحيح از انسان و مقام اوست. تا آن زمان كه انسان را موجودي مادي در نظر آوريم بر آوردن نيازهاي او نيز از بعد مادي مطرح مي شود ولي اين در حالي است كه مقام انسان بسيار شريف تر است و داراي بعد مادي و روحاني هر دو مي باشد. اگر اين ديدگاه در مورد انسان مدنظر قرار گيرد در نتيجه بايد به اموري توجه شود كه هم نيازهاي مادي او را برآورده سازد و در عين حال به بعد روحاني و تعالي معنوي او نيز توجه كند. تنها با در نظر گرفتن اين بعد از وجودانساني است كه مي توان در مقابل مفاسد مادي جهان كنوني و آنچه كه منجر به انحطاط انسان ونزول شان و مقام او مي شود ايستادگي كرد .

پس مي توان گفت مهمترين شيوه پيشگيري از وقوع مفاسد رايانه‌اي حفظ جايگاه ارزشهاي اخلاقي، روحاني و معنوي در جامعه است . هنگامي كه اشاعه فساد در چارچوب قوانين بشري مبتني بر حب نفس و اصالت لذت مقبول به شمار آيد بطورحتم اشاعه آن در چنين بستري منجر به نفوذ آن در عرصه هاي مختلف نيز خواهد شد.

حضرت شوقی ربانی، ولي امردیانت بهائی دراین مورد مي فرمايند : "در سرار عالم، درون جامعه بهايي و خارج آن ، احتياج مبرم به آگاهي و بصيرت حقيقي روحاني كه بتواند با نفوذ در حيات خلق آنان را به جنبش و هيجان در آورد، احساس مي شود. جريانات و نظامات اداري وتمسك به قواعد و قوانين نمي تواند جايگزين اين كيفيت روحي و اين روحانيتي كه جوهر و حقيقت انساني است، گردد."(1)

مي توان گفت مفيد يا مضر بودن اينترنت به ظرفيت فكري افراد و قابليت تصميم گيري ومديريتي كساني بستگي دارد كه اطلاعات را دريافت مي كنند. به همين سبب است كه امروزه موضوع مديريت كيفي اطلاعات فراتر از جمع آوري كمي اطلاعات مورد بحث قرار گرفته است. ارتباط با اينترنت اگر با مديريت اخلاقي و هدايت عقلاني توام و هدفمند گردد مي تواند به اتقان دانش و آكاهي انسان كمك كند. استفاده ی نا بجا از اينترنت، به همان اندازه خطرناك است كه استفاده نا بجا از مواد دارويي. به عنوان مثال اگر دارو با مديريت صحيح مصرف نشود، به جاي درمانگري، آسيب زايي مي كند. اينترنت نيز نظير داروي ذهني و رواني مي تواند به توسعه وظرفيت ذهني و شكوفاكردن استعدادهاي آدمي كمك كند، اما اگر اين هدف تامين نشودو انسان برده دانش رايانه اي شود به جهلي خطرناك تر از جهل بي سوادي دچار مي شود؛ زيرا امروزه تعريف جهل صرفا نداشتن اطلاعات نيست، بلكه داشتن اطلاعات غلط و يا پردازش نكردن درست اطلاعات نيز نوعي جهل است .

علم كز تو تورا بستاند                 جهل از آن علم بود بهتر

حضرت شوقی ربانی درجائی دیگر مي فرمايند: "آنچه مي تواند جوانان را كنترل كند و از سقوط در گودالهاي ماده پرستي مفرط عصر حاضر نجات بخشد قوه آييني خالص و زنده و سازنده نظير امر حضرت بهاءالله است. هنوز هم دين تنها اميد عالم به شمار مي رود؛ ولي نه ديني كه رؤساي مذهبي فعلي بيهوده سعي در موعظه آن دارند. اگر اخلاقيات از ديانت حقيقي جدا شود، تاثير خود را از دست خواهد دادو نمي تواند حيات فردي و اجتماعي راهدايت كند؛ ولي اگر ديانت حقيقي با اخلاق تركيب شود ترقي معنوي ممكن است و ديگر يك آرمان صرف محسوب نمي گردد. جوانان عصر ما به اين چنين اخلاقي بر اساس ديانت حقيقي نيازمندند. تا زماني كه اين دو به درستي تركيب نشده و به مرحله ی عمل در نيامده، هيچ اميدي براي آينده بشريت وجود ندارد.

بيت العدل اعظم علی ترین مرجع تصمیم گیری دردنیای بهائی در پيامي خطاب به جوانان بهايي عالم مي‌فرمايند: "افق تيره و تار جهاني كه موعود و منجي حقيقي را نشناخته بينش نسل جوان را به شدت متاثر مي‌كند، جوانان بهايي كه منجي عالم بشريت را شناخته اند و به دليل همين شناخت ديدگاه روشني از عالم دارند در قبال نااميدي و تفريحات بيهوده، خطرناك و تاسف‌بار همقطاران خويش، بايد بلادرنگ به اين جوانان مايوس سرور معنوي، كه همچون داروئي شفابخش است، و نيز حس اميد به سوي سازندگي عطا كنند و پرتوهاي اطمينان بخش ظهور شگفت‌انگيز جمال قدم را بر دلشان بتابانند. گفتار ،رفتار، بينش، دوري از تعصبات، حسن اخلاق، حس متعالي خدمت به خلق و في الجمله كليه صفاتي كه فرد بهايي را از سايرين ممتاز مي كند بايد در حيات دروني و رفتار و روابطشان با دوست و دشمن عيان باشد.



+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 15:37  توسط م . ب جعفری  | 



علی شریعتی

م.جعفری

 



+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:39  توسط م . ب جعفری  | 



شغل

 

سعدی علیه الرحمه می فرماید: "نا برده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد"

آیا این بیت زیبا امروزه نیز کار برد دارد؟ آیا شغل های فعلی موجود در جامعه نیز از این قانون تبعیت می کنند؟ امروزه شاهد آن هستیم که کارهای بسیار هستند که بدون رنج، فرد را به گنج می رسانند . دیده می شود سرمایه داران با متمرکز کردن سرمایه خود بر روی یک کالای خاص چه سودهای کلانی را بدون زحمت به دست می آورند. تا چندی پیش خرید سیم کارت های موبایل به تجارت و منبع درآمد تبدیل شده بود. یا حتی یک سری از شغل ها که در جامعه به عنوان شغل های کاذب معروف و در جامعه رایج هستند. و یا طرح های هرمی که مدتی بازار گرمی داشت و با استقبال خوبی هم مواجه شد. اما حقیقتاً ما چه تعریفی از شغل داریم؟ و شغلی که می خواهیم برای خود انتخاب کنیم باید دارای چه جنبه ها و خصوصیاتی باشد ؟

به نظر این حقیر شغل دارای دو جنبه اصلی می باشد. یک جنبه خدماتی است که ارائه می کنیم و جنبه دیگر درآمدی است که از ارائه آن خدمات بدست می آوریم. متأسفانه امروزه توجه بیشتر به جنبه دوم شغل است و درآمدی که کسب می شود در اولویت اول قرار دارد. همین امر باعث به وجود آمدن شغل های کاذب و راه های کسب درآمدی می باشد که اگر به نظر دقیق نگاه کنیم می بینیم جز جنبه درآمد، خدماتی برای ارائه ندارند. حتی متأسفانه این تفکر به دیگر شغل ها نیز رخنه کرده و مشاغلیهم که در آنها خدماتی ارائه می شود متاثر شده و با پایین آوردن کیفیت خدمات در پی کسب درآمد بیشتر هستند.

همواره باید بین خدمات ارائه شده و درآمد حاصل از آن تعادل بر قرار باشد و هر گونه عدم تعادل باعث بروز مشکلاتی می شود و لطماتی، به فرد و جامعه می زند.

هرچه کیفیت در کار و خدمات ارائه شده بالا تر و بهتر باشد به مراتب درآمد نیز بالا تر می رود. این روش هرچند مستلزم کار و تلاش بیشتری است اما روش سالم تر و مفید تری می باشد و سبب بالا رفتن کیفیت و پیشرفت در کار می شود.

چه نیکوست افردی که می خواهند برای خود شغلی انتخاب کنند، به نیاز های محل زندگی خود توجه کنند و بررسی نمایند که چه شغلی مورد نیاز است ولی موجود نیست. و یا اگر شغلی را انتخاب می کنند که در محل زندگیشان موجود است در صدد آن باشند که خدماتی متمایز با سایر افرادی که این شغل را دارند ارائه دهند. با اعمال این خلاقیت هم در خدماتی که ارائه می دهند منحصر به فرد می شوند و هم این که سبب جلب مشتری می شود و متعاقب آن درآمد کسب شده بالا می رود. در واقع خلاقیت در انتخاب شغل و ارائه خدمات سبب ترقی و پیشرفت در کار می شود .



+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:22  توسط م . ب جعفری  | 



خود شناسی

يكي ازمشكلات نسل جوان اين است كه هنوزبه شناخت كلي ازخود واستعدادها واهداف خود نرسيده اند؛ امادراين جا اين سوال مطرح مي گردد كه خودشناسي يعني چه؟ منظور از خودشناسي آگاهي داشتن ازويژگي هاي شخصيتي خود مي باشد، واين امر به افراد كمك مي كند تاواكنش مناسبي دربرخورد بامشكلات ازخودنشان دهند، ونقش خود را درجامعه به بهترين وجه ايفا نمايند.

يكي ازمشكلات نسل جوان اين است كه هنوزبه شناخت كلي ازخود واستعدادها واهداف خود نرسيده اند؛ امادراين جا اين سوال مطرح مي گردد كه خودشناسي يعني چه؟ منظور از خودشناسي آگاهي داشتن ازويژگي هاي شخصيتي خود مي باشد، واين امر به افراد كمك مي كند تاواكنش مناسبي دربرخورد بامشكلات ازخودنشان دهند، ونقش خود را درجامعه به بهترين وجه ايفا نمايند.

مسائلي وجود دارند كه باعث مي گردد فرد به شناخت خود واستعدادهايش دست يابد. يكي مربوط به خود فرد ميباشد، مانند اعتماد به نفس وديگري مربوط به اطرافيان وي مي باشدكه تا چه حد زمينهرابراي اوبوجودمي آورند.دررابطه بااين دو، مي توان گفت كه يك جوان تاچه حداعتمادبهنفس دارد. اين اعتمادبه نفس است كه جوان با تكيه برآن مي تواند درزندگي خود هدفي درنظر گيرد وبراي دستيابي به آن تلاش كند. پس سرچشمه موفقيت يا عدم موفقيت را مي توانداشتن يا نداشتن اعتماد به نفس دانست. زماني كه جواني اعتماد به نفس دارد ديگر سعينمي كند كه وابسته به ديگران باشد؛ بلكه سعي مي كند داراي زندگي مستقل شود. پس اعتمادبه نفس، انگيزه دستيابي به هدف را به دنبال دارد. شناخت ازخويشتن سبب بالندگي خواهدبود. انسان به كمال هاي خويش پي مي برد، كمال ها باعث بالندگي اند، با شناخت خود كه منجر به شناخت كمال ها مي شود، انسان نقاط قوت خود را پرورش داده، ازآن ها درجهت رشد وكمال وتعالي استفاده مي كند. اين كمال وتعالي خلاصه شده درحالت مادي نيست. تعالي روحي يكي ازنتايج شناخت خويشتن است. فرد روح خود را جلا داده وبه رشد مي رسد. درزمينه ي اجتماعي نيز انسان استعدادهاي خود را شناخته، ازآن ها درجهت ترقي دركارهاوامور اجتماعي استفاده مي كند. حتي اين ترقي مي تواند درزمينه ي اقتصادنيز باشد. ازسوي ديگر شناخت ازخود منجر به شناخت ضعف هاي روحي نيز مي شود. درنتيجه ي اين امر،ضعف ها اصلاح وجاي آن ها را نقاط برتر مي گيرند.

درنتيجه مي توان گفت كه شناخت ازخودداشتن، منجر به موفقيت وترقي همه جانبه خواهد شد، وازطرفي آرامش رواني برفردحاكم شده واز وجود خود لذت مي برد. احساس بيهودگي نيز درشخص به وجود نمي آيد. مشكل جوانان امروز، روزمره گي وكارهاي مكرر است. خلاقيت وفعاليت چنداني وجود ندارد تافرددست به كارتازه اي بزند، واستعدادها وضعف هاي خود را كشف كند. وظيفه هرفرد بالغ ومسئولي است كه امكانات دست يابي جوانان به مسئوليت هاي جديد ودشوارترازگذشته رافراهم آورند تانسل آينده نسلي بدون خلاقيت نباشد؛ مانند ماشيني كه با برنامه ريزي خاصي عمل مي كند وقدرت اين را ندارد كه پا را فراتر ازحيطه ي تلقينات بگذارد. اين امر، قابل توجه كساني است كه فرصت تجربه كردن جوانان ودست يابي به كارهاي نوراازآن ها سلب كرده وتمام مسئوليت ها را بردوش افراد با تجربه ي نسل پيش گذاشته اند.



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:10  توسط م . ب جعفری  | 



اعتیاد

تعریف اعتیاد

اعتیاد حالتی است که ناشی از استعمال مداوم بعضی از داروها (موسوم به مواد مخدر) می‌باشد، به‌طوری که قطع استفاده از این مواد باعث بروز اختلال در عملکرد بدن انسان می‌شود. این وابستگی از طرفی باعث تسکین و آرامش موقت و گاهی تحریک و نشاط گذرا برای فرد می‏گردد و از طرف دیگر بعد از اتمام این اثرات سبب جستجوی فرد برای یافتن مجدد ماده و وابستگی مداوم به آن می‏شود. در این حالت فرد هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روانی به ماده مخدر وابستگی پیدا می‌کند و مجبور است به تدریج مقدار ماده مصرفی را افزایش دهد. پویا آشنا این مطلب را نوشت

مواد اعتیادآور

سازمان بهداشت جهانی مواد اعتیادآور را از جهت تأثیر آنها بر انسان به ۸ دسته کلی تقسیم می‌کند ،که عبارت‌اند از:

مراحل اعتیاد

  1. آشنایی: در این مرحله فرد از راه‌های مختلف (مثلاً از طریق دوستان خود) با مواد مخدر و نحوه استعمال آن آشنا می‌شود.
  2. شک و تردید: در این مرحله، فرد سعی می‌کند با میل خود مبارزه کند.
  3. اعتیاد واقعی: در این مرحله فرد دچار اعتیاد می‌شود و برای رسیدن به حالت نشئگی، هر بار بر میزان مصرف خود می‌افزاید.

 زیان‌های جانبی

اعتیاد به مواد مخدر افزون بر زیان‌هایی که به طور مستقیم برای مصرف‌کنندهٔ آن دارد و هیچ فایده و سودی برای استفادهٔ آن تأیید نشده‌است،یکی از عوامل اصلی گسترش بیماری‌هایی چون ایدز و هپاتیت می‌باشد و همچنین زیان‌های اجتماعی و اقتصادی درخوری برای جامعه دارد که از آن میان می‌توان به از بین بردن بخشی از نیرو و مغز فعال جامعه اشاره کرد.

به تازگی، برخی با مدلسازی اعتیاد با به کارگیری دانش اقتصاد نشان داده‌اند که درآمد و مصرف امروز مواد مخدر به چه میزان بر تقاضای مواد مخدر در آینده تأثیر خواهد گذاشت.

آزمایش اعتیاد

یکی از آزمایش‌های سنتی اعتیاد آزمایش ادرار است که روشی حتمی و دقیق نبوده و فرد می‌تواند با استفاده از مصرف مواد شیمیایی ویژه‌ای نتیجهٔ آزمایش را تغییر دهد هرچند که روش‌های دیگری برای آزمایش اعتیاد وجود دارد که با اطمینان بسیار بالا می‌توان از آن‌ها بهره گرفت.



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:31  توسط م . ب جعفری  | 



درباره وبلاگ

بعدالظهر یک جمعه سرد زمستانی سال 58 در تهران به دنیا آمدم هدفم از وبلاگ نویسی چیزی نیست جز مطرح کردن مسائل و مشکلات جوانان ایران امروز که گریبان همه ما جوانان را گرفته مسائلی مثل بیکاری , فقر , فساد , اعتیاد و اگر بخواهیم همه مشکلات را نام ببریم باید روزها و روزها نوشت بسیاری از مشکلات را نمیتوان با خانواده , دوستان و نزدیکان در میان گذاشت پس بیایید همه با هم و به کمک هم سعی کنیم مشکلات مان را خودمان حل کنیم و روی پای خود بایستیم .


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
آماده سازی قالب
طراح قالب


بايگاني
خرداد 1387
اردیبهشت 1387


پیوندها
فصل گناه
نيايش مهرگان
وبلاگ پیام سلامی پرگو
.:: قالب ساز ::.
طراح قالب


پیوندهای روزانه
جوانیم
آرشیو پیوندهای روزانه

آخرین نوشته ها
آنسوی رنگین کمان
آیین های دیروز ( از یاد رفته )
لزوم وجود ادیان
وصیت نامه کوروش بزرگ - پدر مهربان ایران زمین روحش شاد باد
شبی روشن
جوان و اینترنت
علی شریعتی
شغل
خود شناسی
اعتیاد


لوگوی دوستان




منبع کدهای بینظیر جاوا